مؤلف مجهول
126
تفسير قرآن پاك ( فارسى )
( 14 ) ص 11 ، س 2 مانده شدن : خسته شدن ، از كار افتادن ، در گفتار مردم خراسان به كار مىرود و همچنين « مانده و ماندگى » معمول و متداول است ، « چون روز گرمتر شد و مخاذيل را تشنگى دريافت و مانده شدند » ( تاريخ بيهقى ، ص 43 ) . در التصفيه فى احوال المتصوفه آمده است : « بدانكه رونده را شوق مركبست و هرمسافر كه پياده رود ، زود مانده شود » « 1 » ( ص 139 ) و همچنين در متون زير آمده است : ديوان مسعود سعد ، ص 361 ؛ ديوان ناصر خسرو ، ص 114 ؛ كليله و دمنه ، ص 189 ؛ عجايب المخلوقات ، ص 532 ، دارابنامهء بيغمى ، ج 2 ، ص 686 . ( 15 ) ص 14 ، س 18 فرغولكار : بىخبر ، فراموشكار ، غافل . فرغول در فرهنگها به معنى : « غفلت ، غافل شدن و تأخير و درنگ و كاهلى در كارها » مىباشد . اين واژه مركب است از پيشوند arf و ريشه ? suag : گوش دادن . در برخى از لهجههاى شرقى ايران « ش » ايرانى باستان تبديل به « ل » مىشود بنابراين a ? suagarf مىشود lograf و » a « تحتتأثير بعدى به o بدل مىشود . قس : پهلوى اشكانى مانوى از غول ) - logzi ( : گوش دادن . رودكى گفته است : كه فرغول پديد آيد آن روز * كه بر تخته ترا تيره شود نام ( ديوان رودكى ، ص 178 ) و جايى ديگر گفته : تو از فرغول بايد دور باشى * شوى دنبال كار و جان خراشى ( ديوان رودكى ، ص 304 ) و اسدى در گرشاسبنامه گفته : به هركار بيدار و بشكول باش * به شب دشمن خواب فرغول باش ( ص 391 ) در ترجمهء تفسير طبرى آمده است : « و بيم كن ايشان را يا محمد روز پشيمانى خوردن چون واگذارده باشد كار ، و ايشان اندر فرغولكارى باشند و ايشان نگروند » ( ص 961 ) . « نزديك آمد مردمان - مكه - را شماركردن ايشان و ايشان در فرغول كارىاند
--> ( 1 ) . آقاى دكتر يوسفى در تعليقات التصفيه فى احوال المتصوفه توضيحى دربارهء اين فعل دادهاند ولى شواهدى كه ذكر كردهاند براى مانده وماندگى است .